تبليغاتX
ایکاروس

دیگر نه به بهشت امید دارم و نه از جهنم هراسی.....

امید داشتن به سراب و هراس از یک کابوس واهی....

انگار در بهشت هم جایی برایم نیست.....

فکر که میکنی  میبینی همه چیزش مردانه است

فقط پر شده از  حوری و درخت و جوی روان و بخور و بخواب

واااای چقدر خسته کننده !!!!!

یک لحظه تصور کن!!!

تا ابد  ابد ابد فقط همین باشد

اگر اینطور است همان بهتر که زندگی من یکی با مرگ تمام شود

و فقط خاطره ام  برای عزیزانم بماند..... 

نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388  توسط راحله  | 


روز گذشته موسی قربانی عضو سابق هیات

رییسه مجلس به یکباره از یک برنامه دولت

 احمدی نژاد برای جلوگیری از رای نیاوردن

وزرایش در صحن علنی مجلس خبر داد.

در یک هفته گذشته دو وزیر  احمدی نژاد از

نماینده ها رای منفی گرفتند.جو مجلس در

 روزهای اخیر به نفع کابینه دولت نهم نیست.

به همین دلیل موسی قربانی دیروز  خبر داد برای

اینکه  وزیر کشاورزی در جلسه مجلس رای منفی نگیرد

به تمام مدیران شهرستانها نامه زده اند و طی ان وزیر

جهاد از اداره های شهرستاها خواسته نماینده های

مجلس ان حوزه  انتخابیه را قانع کنند که به وزیر جهاد

رای منفی ندهند...............................

 

                                         "روزنامه اعتماد ۸۸.۴.۱

                                              دوشنبه"

نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388  توسط راحله  | 


قبل از انتخابات

              انتخابات

                                        بعد از انتخابات

                                    

                              

نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388  توسط راحله  | 


نمیخواستم رای بدم...برای من انتخاب بین بد وبدتر معنی

نداره.فکر میکنم هر دوش یکیه.روشنفکر مذهبی و متعصب

مذهبی  شاید تفاوت زیادی با هم نداشته باشند ......

در مهمترین قسمتشان مشترکند و این اشتراک بالاخره

جایی به تعصب ختم خواهد شد....

تا اینکه با خواندن خبر ضرب و شتم  خبر نگار اعتماد و

دستگیری اش بوسیله نیروی انتظامی  مرا یاد اتفاقی انداخت

که خودم شاهدش بودم  که چگونه دخترک گلپر فروش کنار

خیابان انقلاب را همراه کودکش کتک زدند و پرت کردند  توی ماشین

سبز رنگ....انهم چند بار ...به دخترک نمی امد با ان جثه لاغر و موهای

زرد شده اش  بتواند اینهمه  مقاومت کند..تازه فکر میکنم که خبرنگار

اعتماد خیلی خوش شانس بوده که مامورهایی که وی را کتک زده اند

خانوم بودند مثلا.........اما این دخترک با دو مرد ..... و کتک ها و لگد ها

و بالا رفتن لباس و افتادن روسری و...جیغ و جیغ و جیغ.......

وچشمهایی که کور شدیم و گوشهایی که کر.........؟؟؟؟؟؟؟؟

هیچ کاری نکردم یعنی نمیتوانستم؟؟؟یا جراتش را نداشتم؟؟؟

نمیدانم  شاید می توانستم  ولی جراتش را نداشتم.......

حالا فرق بین بد و بدتر را فهمیدم...چقدر بد....رای میدهم

تا حداقل حرمت های انسانی در خیابان ها کشیده نشود

شاید اینبار جراتش را پیدا کنم ...باید جراتش راپیدا کنیم....

 

نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388  توسط راحله  | 


کاپشن چرم کوتاه و بی قراری ایی که فقط با گرفتن

مسافر ارام میشود.سوار میشوی و ارامش برقرار...

عجب پیکان سفیدی،از همانها که مانی(پسرم) عاشقش

 است ،نگاه میکنی ایینه بغل سمت راست ندارد ،ایینه

جلو هو هم که چیزی نشان نمیدهد....مثل اینکه این اقای راننده

کلا با ایینه مشکل دارد...اصلا انگار همه ماشین غصه دار است

مینشینی صندلی جلو که کمربند ایمنی هم از اش اویزان مانده و

حرکت.....

با حرکت ماشین موسیقی هم اغاز میشود،اخر نه اینکه ما مردم

هنر دوستی هستیم در همه جا و همه حالتی موسیقی مان

فراموش نمیشود....خلاصه .......موسیقی از یک ضبط با کیفیت

نه چندان وحشتناک اغاز میشود......

بنیامین می خواند.....(دنیا دیگه مثل تو نداره.........

میروی توی فکر بنیامین و این کاست و منتظر اهنگ بعدی

با صدای بنیامین هستی که خانوم حمیرا تو را به خود می اورد

(خاطرات شمال محاله یادم بره     اون همه شور و حال محاله .....

---جواد یساری:(گفته بودم اگه برگردی دوباره..........

---نوش افرین:شب تو شب منه شب شب عاشق شدنه.....

فکر میکنی یعنی نفر بعدی کی ممکنه باشه

چرا از هیچکدوم این صداها نمیتونی لذت ببری

نفر بعدی از بقیه خیلی بی ربط تر بود اونقدر که خودت هم باورت نمیشه

که علیرضا افتخاری هم شروع میکنه و ................

مونده بود فقط یکی دوتا نوحه جدید هم که می گذاشت دیگه

کلکسیونش کامل میشد

یعنی با چه انگیزه ایی همه اینها را با هم ضبط کرده بود

توی همین فکرها بودم که به مقصد رسیدم و باید

پیاده میشدم

به این نتیجه رسیدم که این میتونه نشون دهنده این باشه که

بعضی ادمها تکلیفشون با خودشون هم  روشن نیست

میشوند یک( همه چیز دونی)  همه چی درشان پیدا میشود

خلاصه من پیاده شدم بیچاره بقیه مسافرها

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388  توسط راحله  | 


حالم خوب نیست...

سرم درد میگیرد     ،دلم شور میزند

خواب از چشمانم پریده است

کمی شعر حالم را خوب خواهد کرد

  میدانم........

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388  توسط راحله  | 


میرحسین موسوی
Blog Skin