تبليغاتX
ایکاروس

تا حالا به پله ها فکر کردین؟در موردش چی فکر میکنین؟حس پله بودن؟؟

در مورد ادمهایی که تنها راه بر اوردن خواسته هایشان پله کردن دیگران

است.یعنی تنها چیزی که برای موفق شدن یاد گرفتند این است که از پله

 بالا بروند،انوقت یکی را پیدا میکنند،پایشان را میگذارند و میروند،اصلا هم

مهم نیست که بعدش چه میشود؟نگاهمان به اطراف کمی دقیقتر باشد 

میبینیم .اینروزها پیدا کردن و دیدن این موارد اصلا سخت نیست...چه 

احساسی و پشتش چه لبخند فاتحانه ایی !چه پیروزی بزرگی نصیبش

شده،نابودی طرف مقابل(همان پله)چه اهمیتی دارد؟فقط خودش مهم 

است.مهم چیزی است که میخواهد به هر قیمتی.باید حواست باشد توی

زندگی باعث نابودی خودت نشوی.اجازه نده دیگران از تو برای بالا رفتن

و ندیده گرفتنت استفاده کنند.

همه باید به انچه که در زندگی لیاقت و شایستگی اش را دارند برسند

و برای رسیدن باید تلاش کرد و تلاش کرد و تلاش........ 

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387  توسط راحله  | 


تا حالا چقدر دلتنگ  شدی؟نه برای کسی که میتونی ببینیش.برای کسی

که میدونی دیگه هیچوقت نمیبینیش.شده اونقدر دلتنگ بشی که خیسی

 چشمات احساس کنی ،بعد انگار قلبت  به جای اینکه توی سینه بزنه داره

توی دهنت تالاپ تالاپ میکنه؟یه احساسی شبیه دلتنگی و حسرت و غم

توی تمام وجودت بشینه،اونقدر قوی که احساس خلاء بکنی ،خودت هستی

ولی وجودت پر شده از خلاء.بعدش اه بکشی؟ هیچ کاری نمیتونی بکنی جز اه........

و بعد این خاطره هاست که توی ذهنت می اد.......باید دلخوش باشی به

گذشته ....همین........   

نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387  توسط راحله  | 


ـبله صحیح است،اما بشر انقدر که از نیستی میترسداز

مرگ نمیترسد و برای بقای وجود خودش است که متوجه

عوالم معنوی و شئونات اجتماعی شده است.کسانی

هستند که به امید زندگی ابدی با رضا و رغبت مرگ را

استقبال میکنند.ص۷۳ 

 

"ـهفتاد سال است که مردم را گول زدی،چاپیدی،

بریششان خندیدی،انوقت پولهای دزدی را برده ای

کلاه شرعی سرش بگذاری ،دور سنگ سیاه لی لی

کردی،هفتا ریگ انداختی و گوسفند کشتی.این نمایش تمام

فداکاری توست.اما چرا مردم پولشان را به تو میسپرند،

برای اینست که پول پول را میکشد،از صبح زود مثل

عنکبوت تار میتنی ،دزدها و گردنه گیرها و قاچاقها را

به سوی خودت میکشی.کارت کلاه برداری و شیادی

است.گمان میکنی که پشت در پشت باین ننگ ادامه

خواهی داد؟(خنده عصبانی کرد)اشتباه است.اگر تا یک

نسل دیگر سرنوشت این مردم بدست شماها باشد

نابود خواهند شد.اگر دور خودتان دیوار چین هم بکشید

دنیا بسرعت عوض میشود.شماها کبک وار سر خودتان

 را زیر برف قایم  کرده اید................ص۹۰

 

منادی الحق:برو هنبونه کثیف.تو داری نفس از ماتحت میکشی

همه حواست توی مستراح و اشپزخانه ورختخواب است.انوقت

میخواهی وکیل این ملت هم بشوی تا بهتر بتوانی بخاک سیاهش

بنشانی،دستپاچه اینده تولید مثلهایت هستی تا ریخت منحوست

 بمردمان اتیه هم تحمیل بشود.........................

......... تو وجودت دشنام  به بشریت است،نباید هم که معنی شعر

را بدانی اگر میدانستی غریب بود.تو هیچوقت در زندگی زیبایی نداشتی

و ندیدی و اگر هم دیدی سرت نشده.یک چشم انداز زیبا هرگز ترا نگرفته،

یک صورت قشنگ یا یک موسیقی دلنواز ترا تکان نداده و کلام موزون و

فکر عالی هرگز بقلبت اثر نکرده..................... ص۹۱ ،۹۲

 

................ـ هزاران نسل بشر باید بیاید و برود تا یکی دو نفر

برای تبرئه این قافله گمنام که خوردند و خوابیدند و دزدیدند و

جماع کردند و فقط از قازورات از خودشان بیادگار گذاشتند به

زندگی انها معنی بدهد.به انها حق مو جودیت  بدهد.

انچه که بشر جستجو میکنددزد و گردنه گیر و کلاش نیست،

چون بشر برای زندگی خودش معنی لازم دارد.یک فردوسی

کافی استکه وجود ملیونها از امثال شما را تبرئه بکند و شما

خواهی نخواهی معنی زندگی خودتان را از او میگیرید و به او

افتخار میکنید................ص۹۰

                                               "حاجی اقا

                                                 صادق هدایت"

 

                                      

نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387  توسط راحله  | 


ای انکه نتیجه چهار و هفتی       وز هفت وچهار دایم اندر تفتی

می خور که هزار بار بیشت گفتم    باز امدنت نیست چو رفتی رفتی

 

 

 

 

خیام از مشاهیر حکمای زمان و اعجوبه شعرای دوران ،یکی از

بزرگترین مفاخر ایرانیان محسوب میشود.خیام در اواخر ق۵واوایل

ق۶هجری میزیسته و قسمت اعظم حیات خود را در نیشابور یکی

 از شهرهای متمکن بوده ودر سنه ۵۱۷در همان جا وفات کرده است.

علت تخلص این حکیم را به خیام احتمال میدهند که پدر او حرفت

خیمه دوزی داشته، لکن تصور نمیرود که خیام هم به نوبه خود این

شغل را تعقیب کرده باشد . به هر حال این عادت منحصر به خیام نیست،

لکن اغلب شعرا مانند فریدالدین عطار و... نیز به همین نهج تخلص

اختیار نموده اند.قبر خیام در ایران امامزاده محمد محروق ،تقریبا به

 مسافت  نیم فرسخی شهر نیشابور  حالیه واقع است.سقف ان

بسیار خشن و ناهموار و دارای سه هلالی میباشد.بنایی که روی

 قبر او شده  ،خیلی ساده و عبارت از مربع مستطیل است که از اجر

وگچ ساخته اند.روبروی قبر باغ وسیعی میباشد دارای درختان کهنسال

که شهادت قدمت ان جا را میدهد.

اولین کسی که خیام را در بلاد مغرب زمین بسزا معرفی کرد،شاعر

عالیقدر انگلیسی فیتز جرالد بود که رباعیات خیام را در نهایت سلامت

و غروبت به انگلیسی ترجمه کرد و در سنه ۱۸۵۹منتشر ساخت.میتوان

گفت فیتز جرالد ایجاد روح جدیدی در ادبیات انگلستان نمود،چنانکه از

 ان به بعد ادبیات عمری خود یک سبک و سلیقه مخصوصی از ادبیات

و اشعار گردید.

تردید روح خیام ،شکاکی دردناک او در مقابل قضا و مطابق علوم ریاضی

به افکار شاعرانه ایی که داشته ،یک سودا و اندوهی بر او مستولی

میشود  که پیوسته سعی کرده با شادیهای مختصر و حقیقی تسکین

دهد. پس دارویی به از شراب نیافته و مانند "بودلر" تشکیل بهشت

مصنوعی میدهد.یعنی ترجیح خواب مستی را به شادیهای پستی

که یقینا انتظار فراموشی ان را داشت! اما این اسایش  طلبی

گریبان او را از دست غم خلاص نکرد ه و شاعر از خود سوال

میکند انچه در پس پرده ضخیمی که مابین انسان و عالم

دیگر کشیده ،حتی تا اخرین ذرات وجود انسان را در پیاله سفالی

یا در خم باده تعقیب میکند.

چون نیست  حقیقت و یقین  اندر دست        نتوان به امید شک همه عمر نشست

هان تا ننهیم  جام  می   از کف دست              در بی خبری مرد چه هوشیار و چه مست

 

ای کاش به جای ارمیدن بودی        یا این ره دور را رسیدن بودی

کاش از پی صد هزار سال از دل خاک    چون سبزه امید بر دمیدن بودی

 

امروز ترا دسترس فردا نیست        واندیشه فردات بجز سودا نیست

ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست     کاین باقی عمر را بها پیدا نیست

                                          

                                                      "رباعیات خیام

                                                        نشر تاخ  صادق هدایت"

 

 

نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387  توسط راحله  | 


کسانی که به اعمال نادرست مبادرت می ورزند،دلایل خوبی هم

در توجیه ان ردیف میکنند،همچنان که برای اعمال درست.

هنگامی که ادمی اصول ده فرمان را زیر پا گذارد،شکستن سایر

تعهدات،دیگر نمیتواند اهمیتی داشته باشد.

   

                   سالهای طلایی "مارک تواین"ص۳۰۹

                        ترجمه عباس کرمی فر

نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387  توسط راحله  | 


وقتی که خوابی نیمه شب ترا نگاه میکنم

زیباییت را با بهار گاه اشتباه میکنم

از شرم سر انگشت من پیشانیت تر میشود

عطر تنت میپیچد و دنیا معطر میشود

گیسوت تابی میخورد می لغزد از بازوی تو

از شانه جاری میشودچون ابشاری موی تو

چون برگ گل در بسترم میگسترانی بوی خود

من را نوازش میکنی بر مهربان زانوی خود

اسیمه میخیزم ز خواب تو نیستی اما دگر

ای عشق من بی من کجا؟ تنها نرو من را ببر

با من بمان زین پس دگر هر چه تو می گویی همان

در خواب اخر عشق من در برگ گل پیچیدمت

می خوابم ای زیباترین در خواب شاید دیدمت

                          " دکتر بینش پژوه"

 

نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387  توسط راحله  | 


همینکه دوستم داری

برایم لبخند میزنی و

چشمانت وسعت عشق را به تماشا نشسته است،برای من کافی است

دستی که محبت می کارد و قلبی که می طپد

بعد از این زندگی ست که سبز سبز می گذرد.

همین برای من کافی است. 

 

نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387  توسط راحله  | 


"سر میز نهار لیوان شخصی شکست.شخص دیگری گفت:

بلا دور شد.همه افراد سر میز بر این باور متفق القول بودند

اما یک خاخام یهودی که انجا بود پرسید چرا بلا دور شد؟

همسر سرگردان گفت:نمیدونم!شاید این یک راه جلوگیری

از بروز احساس بد در مهمان باشد.خاخام یهودی گفت نه

علت این نیست.بعضی از سنن خاص یهودیها میگوید هر

انسانی سهمی از شانس دارد که طی مسیر زندگی خود

از ان استفاده میکند.اگر شخصی از شانس خود تنها برای

چیزهایی که واقعا به ان نیاز دارد استفاده کند میتواند سهم

خود را وادار به دخالت در امور کند...البته میتواند شانس خودش

را هم تلف کند.ما یهودیها هم وقتی کسی لیوانی را میشکند 

میگوییم بلا دور شد یا به خیر گذشت،اما منظورمان اینست که

خوب شد از شانست برای نگهداری و محافظت لیوان از شکستن

استفاده نکردی.حالا میتوانی ان را برای چیزهای مهمتر استفاده

کنی.

                      "مکتوب اثر پایلو کویلو"    

نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387  توسط راحله  | 


"ترس ما را کور کرده و هین ترس ما را کور نگه میدارد"ص۱۵۴

"چشم تنها عضو بدن است که میشود روح را در توی ان دید"ص۱۵۸

"ما انقدر از مرگ میترسیم که همیشه سعی داریم عذری

برای مرده ها بتراشیم  و از گناه انها بگذریم،انگار میخواهیم

پیشاپیش برای مرگ خودمان هم عذری بیاورند و از ما

بگذرند"ص۳۳۵

 

 

 

نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387  توسط راحله  | 


کوری قصه ادمهایی است که پشت سر هم کور میشوند

وبا یک نور شدید سفید زندگی میکنند،مثل انکه در دریایی

از شیر سفید غرق شده باشند.همه کور میشوند جز

"زن دکتر". هیچکس اسمی ندارد.شخصیتها با کار یا

سمت یا نسبتشان شناخته میشوند ".اولین مرد کور

و زنش"،دکتر"،زن دکتر"،دختر با عینک تیره"،مرد دزد"

پسرک چشم لوچ"،سگ اشک لیس".....واینکه قصه

به جایی میرسد که(خیال نکن کوری از ما ادمهای بهتری

میسازد.ص۱۵۷)حالا میفهمی که کوری به این نیست

که چشمهایت را بگیرند،میتوانی چشم داشته باشی

و  نبینی ان وقت....

پس باید سعی کنی به خودت اگاه شوی ،نترسی و

به درونت نگاه کنی و

"کوری نباشی که میبیند"باید اگاه شوی و پیش بروی.

 

        " کوری اثر ژوزه ساراماگو

       برنده جایزه نوبل ۱۹۹۸

       ترجمه اسدالله امرایی"

نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387  توسط راحله  | 


صدا ریشه دار است،

صداهای انانکه بودند و بر لحظه های خیالی دری می گشودند.

در این خانه اکنون سکوت ارتعاش ۹۰ساله دارد

پس از جنبش شب،رفتن میهمانان،چه بر جاست جز بازتاب ضیافت؟

همان قژقژ و لولای درها،

همان بوسه هایی که در اشپزخانه گم شد

ملاقات پروانه های عطش،

ساق های مسی رنگ،

نسیمی که یکدم گذشت از دل میز تحریر

تراویدن رنگ ابی که لغزید از شاخه های گلایل به گلدان

فقط یک نفر مانده اینجا که بوی گل مرده را میشناسد،

که با ضربه های هماهنگ ساعت رفیق است

و میپرسد از ساعت روی دیوار

کسی را به من منتی هست؟

زمانیکه اشیاء را انحنا دادم و عشق را کشف کردم،

از اینان چه کس در پی کشف خود بود؟

بگو از شما اکثریت حقوق اقلیتی زنده را خواستارم،

شما خانه را باز با برده ی خانه زادش خریدید،

همین جایگاه قدیمی که گهواره و گور من شد

همین را بگو با خریدار اینده ی این خرابات....

صدا ریشه دار است  و پیغام گیرنده شاید بیاید.

                                       "م.ع سپانلو"

نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387  توسط راحله  | 


میرحسین موسوی
Blog Skin