گاهی اوقات بعضی اشعار خیلی عجیب
به دلت مینشیند ... یعنی خودت را از شاعر
شعر هم به شعر نزدیکتر احساس میکنی
و چه لذتی میبری از خواندن و تکرار شعر
تکرار و تکرار.......مثل من که از این شعر شاملو
حض فراوان بردم و این لحظه ام را با هیچ چیزی
در دنیا عوض نمیکنم.
چه لازم است بگویم که چه مایه می خواهم ات؟
چشمان ات ستاره است و دل ات شک.
جرعه ایی نوشیدم و خشکید.
دریاچه ی شیرین با ان عطش که مرا بود
بر نمی امد،
می دانستم.
چه لازم بود بگویم
که چه مایه می خواستم اش؟
نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388  توسط راحله
|


